۳-۱ نظریه های خرد جبران خدمات پرداخت بر اساس سلسله مراتب نیازهای مازلو

مقدمه 

بدون تردید بین جبران خدمات و انگیزش کارکنان ارتباط تنگاتنگی وجود دارد و برنامه های جبران خدمات در صورتی مؤثرند که نیازهای کارکنان را هدف قرار داده باشند. نظریه های جبران خدمت را از لحاظ سطح تجزیه تحلیل آنها می توان به دو گروه نظریه های خرد و کلان تقسیم کرد.

  •  نظریه های کلان، متغیرهای جامعه و اقتصاد ملی را مبنای تحلیل قرار میدهند 
  •  در نظریه های خرد توجه به متغیرهای جزئی به ویژه فرد در سازمان است. 

نظریه های نیازها و به عبارت دیگر نظریه های محتوایی انگیزشی که نظریه های خرد جبران خدمات محسوب می شوند، کمک مؤثری به مدیران منابع انسانی سازمانها در طراحی سیستم جبران خدمات می کنند. 

نظریه های فرایندی نیز نقش مهمی در این زمینه دارند. بنابراین در این فصل ابتدا به تبیین نظریه های خرد جبران خدمات یعنی نظریه های محتوایی انگیزشی مازلو، هرزبرگ، آلدرفر و مک کللند و نظریه های فرایندی روم، پورتر و لاولر و آدامز و پس از آن نظریه های کلان جبران خدمات پرداخته می شود.

نظریه های خرد جبران خدمات پرداخت بر اساس سلسله مراتب نیازهای مازلو

 مازلو، برخلاف اکثر روانشناسان پیش از خود، به نوع بشر خوش بین و امیدوار بود. به عقیده وی نفس نیک طبیعت انسانی و طینت خوش حتی در اشخاص نابهنجار نیز از بین نمی رود و این محیط خارجی و جامعه است که انسان را به بدی می کشاند. 

موانعی که جامعه پیش روی رشد و شکوفایی انسان می گذارد موجب ناکامی و به تبع آن پرخاشگری و خشونت می شود. در نظر وی افراد نرمال و بهنجار هم باید موضوع مطالعه روانشناسان باشند و اکتفا کردن به مطالعه افراد غیر نرمال، ناقص و علیل، ناچار یک ” روانشناسی علیل ” را به دنبال خواهد داشت. 

مازلو از پیشگامان روانشناسی مثبت و یا روان شناسی رشد و سلامت است. او به عنوان پدر روان شناسی انسان گرایانه معتقد است که روان شناسی یک تعریف محدود، منفی و بدبینانه از انسان دارد. روان شناسی به جای نقص های انسان باید بر پتانسیل های او تأکید کند تا این پتانسیل به منصه ظهور برسد.

 از نظر مازلو، انسان فعال است و در جهت خودشکوفایی تلاش می کند. نظریه مازلو در مورد انگیزش سلسله مراتبی است و فرد در مرحله آخر بر اثر رشد و تکامل به یک شخص کامل تبدیل می شود. 

هدف مازلو نیل به مرحله بالاتر یعنی نیازهای خودشکوفایی و تعالی خود است. شاید بتوان ادعا کرد که اساسی ترین نظریه انگیزش، نظریه نیازهای مازلو است. او در مقاله کلاسیک خود (۱۹۴۳) به تبیین کلی نیازهای افراد پرداخته و در نوشته های بعدی خود آنها را توسعه داده است. 

به نظر وی، نیازهای انگیزاننده انسان به ترتیب و به صورت سلسله مراتبی ظاهر می شوند. نیازی که برآورده شد دیگر انگیزاننده نیست؛ از این رو سطح بعدی ظاهر و شخص و شخص را بر می انگیزاند.

مازلو دو نوع نیاز را از هم متمایز کرد.

  • نیازها و انگیزه های کمبود (D)
  • و نیازها و انگیزه های وجود یا بودن (B)

 قدرت انگیزه ها و نیازهای کمبود بسیار زیاد است و اساسی تلقی می شوند چرا که برای بقای انسان ضروری اند. برای اینکه فرد به انگیزه های B توجه کند، انگیزه های D باید ارضا شده باشد. این دو نوع نیاز، به پنج سطح تقسیم می شوند:

۱٫نیاز های فیزیولوژیک:

 نیازهای فیزیولوژیک در پایین سلسله مراتب قرار دارند. مازلو، مثل همه روانشناسان ارگانیزمی برای نیازهای فیزیولوژیک جایگاه خاصی قائل و معتقد است تا آنها برآورده نشوند نیازهای دیگر بروز نخواهد کرد.

این نیازها شامل خوراک، پوشاک، مسکن و نیازهای جنسی می شود. تا زمانی که این نیازها ارضا نشوند، عمده فعالیتهای فرد در این سطح قرار خواهند داشت و بقیه نیازها انگیزاننده نخواهد بود.

۲. نیازهای ایمنی.

 چنانچه نیازهای فیزیولوژیک ارضا شوند، فروکش می کنند و نیازهای ایمنی و تأمین از قبیل امنیت جانی، مالی و کاری و رهایی از نگرانی نسبت به آینده مطرح می شود. فرد به این موضوع می اندیشد که آیا می تواند جان، مال و کار خود را در آینده حفظ و از این طریق نیازهای فیزیولوژیک را نیز برآورده سازد؟ یا اگر این نیاز برآورده نشود نیازهای دیگر بروز نمی کنند. 

شاید بتوان گفت که ریشه بسیاری از انگیزه های انسان در بقاست و به صورت ناخودآگاه هر عاملی که بقا را به خطر بیندازد، ایمنی انسان را تحت الشعاع قرار میدهد. تجربه مکرر ناامنی در جهان مدرن نیاز شدیدی به امنیت را در انسان ها ایجاد کرده است. 

تلاشهای روزافزون برای کسب و حفظ خانه، سرمایه، شغل، همسر، خانواده و دوست در زندگی روزمره بیانگر نیاز به امنیت است. در این بین، ناامنی مربوط به شغل به ویژه در جهان تکنولوژیک امروز بیشتر از همه به رفتار سازمانی ارتباط دارد و شیفتگی سازمانها به قراردادهای نیمه وقت و جنون کوچک سازی این وضعیت را وخیم تر کرده است. 

هرچند عوامل امنیت زایی همچون انواع بیمه ها و طرح های پس انداز نیز بیشتر شده ولی عملا نتوانسته است احساس عدم امنیت آگاهانه انسان را برطرف کند.

۳٫نیازهای اجتماعی و عشق و تعلق:

 پس از ارضای نیازهای فیزیولوژیک و ایمنی، نیازهای اجتماعی به عنوان نیازهای غالب، تعیین کننده رفتارند. انسان موجودی اجتماعی است که نیاز دارد که در گروههای متنوع عضویت و به آنها تعلق داشته باشد و از طرف آنها پذیرفته شود و با آنها رابطه برقرار کند. 

اهمیت انگیزه تعلق در رفتار سازمانی در مطالعات هاثورن هویدا شد. نیاز به تعلق به میزان جستجوی تایید از جانب دیگران، سازگاری با خواسته های آنان و پرهیز از تضاد و مقابله با دیگران بر می شود.

 تعلق نقش بسیار پیچیده و حیاتی در رفتارهای روزمره انسان دارد. انسانهایی که انگیزه تعلق در آنان قوی است، تمایل زیادی به پذیرفته شدن توسط دیگران دارند و این انگیزه در کارکنان سطوح پایین تر بسیار مشهودتر است. تحقیقات نشان داده است که بین تعلق و انگیزش در محیط کار و جابه جایی ارتباط معنی داری وجود دارد.

۴٫ نیازهای احترام

پس از ارضای نیاز های اجتماعی، نیاز های احترام ظاهر می شوند. فراتر از عضویت و تعلق به گروه ها و دیگران، افراد دوست دارند که دیگران برای آنها احترام و قدر و منزلت قائل باشند که این نوبه خود موجب احترام به خود در فرد می شود. 

ارضای نیاز احترام موجب اعتماد به نفس، احساس تشخص (پرستیژ) و حیثیت و احساس منزلت می شود. 

پایگاه به رتبه نسبی فرد در جمع، گروه، سازمان یا جامعه اشاره دارد. کسب تشخص به ویژه با سمبلهای مادی نظیر لباس شیک، ماشین لوکس، تحصیلات بالا ملک، استخر اختصاصی، سیستم های پیشرفته رایانه ای، تجهیزات الکتریکی و ارتباطات از راه دور از دل – مشغولی های انسان امروزی است. 

فرد با داشتن این ها می خواهد رتبه نسبی خود را در سلسله مراتب پایگاه های اجتماعی نمایان کند. در واقع، به محض اینکه دو نفر به هم می رسند، مسئله پایگاه اجتماعی مطرح می شود و بدیهی است ارزشهای جامعه در تعیین پایگاه اجتماعی افراد نقش مهمی دارند و در هر زمان و مکانی عوامل تعیین کننده پایگاه های اجتماعی متفاوت اند. 

۵٫نیازهای خودشکوفایی 

پس از ارضای کافی نیازهای احترام، نیاز خودشکوفایی نیرومند شده، به رفتار جهت می دهد. مازلو مفهوم خودشکوفایی را از گلدشتاین (۱۹۳۹) به عاریت گرفته است. 

نیاز به خودشکوفایی نیل به شدن و شکوفا کردن تمام استعدادها و بالقوه های درونی فرد است؛ یعنی انسان باید بتواند آن چیزی بشود که باید باشد. استاد نمونه شدن و پدر و مادر ایده آل بودن، نمونه هایی از خودشکوفایی است. 

مازلو معتقد است که الگوی وی در اکثر مواقع مصداق دارد و قصد وی ارائه یک الگوی جامع و مانع نیست بلکه الگویی برای پیش بینی رفتار انسان ها است. ولی استثناء هایی را می توان یافت که در این قالب نمی گنجند. برای مثال، مهاتما گاندی، در زمان مبارزه با استعمار انگلیس، هفته های بسیاری را بدون غذا ماند ولی به خاطر استقلال هند رفتارهایش در سطح خودشکوفایی بود؛ هر چند که نیازهای فیزیولوژیک و ایمنی وی برآورده نمی شدند.

 بعضی مواقع نیاز به دانایی، نیاز زیبایی و مواردی از این قبیل را جزو سلسله مراتب نیازهای مازلو قرار می دهند. مازلو در آخرین کتاب خود که دخترش پس از فوت وی به چاپ رسانید- از دانایی (حکمت)، زیبایی، عدالت و آزادی تحت عنوان ارزش های بزرگ انسانی یاد می کند (۱۹۷۱ Maslow). 

به طور کلی، با توجه به نیازهای فیزیولوژیک و ایمنی در کارکنان، بسته جبران خدمات باید در برآوردن این دو گروه از نیازها سهم قابل توجهی داشته باشد. همچنین جبران خدمات افراد می تواند نقش مهمی در تشخص و پایگاه آنان در نگاه دیگران داشته باشد.

منبع کتاب مدیریت منابع انسانی پیشرفته دکتر قلی پور دکتر عسل آغاز سازمان مدیریت صنعتی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.